معنی کفین
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) یعنی امر که بمعنی کار است. (انجمن آرا) (آنندراج). چیز. کار. کاروبار. (ناظم الاطباء). - کفین نیستی؛ یعنی امر عدمی. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج). - کفین هستی؛ یعنی امر وجودی. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج).[ کَ فْ فَ ] (ع اِ) تثنیهٔ کف در حالت نصبی و جری. دو کف: همهٔ تن زن عورت است سوای وجه و کفین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کف شود.[ کُ ] (اِخ) از قرای بخارا یا موضعی است به بخارا و کفینی منسوب بدان است. ابومحمد عبداللََّه بن محمد الحاکم بدین نسبت مشهور است. و ابومحمد عبدالرحمان بن احمد کرمینی و جز او از وی روایت کنند. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «کفین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر