معنی کفیز
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) پیمانه ای است برای غلات و آن را معرب کرده قفیز گویند. (آنندراج). پیمانه ای باشد که بدان چیزها را پیمانه کنند. قفیز معرب آن است. (برهان) (ناظم الاطباء). جوالیقی نویسد: گمان کنم قفیز اعجمی و معرب باشد. (المعرب ص ۲۷۵). کویز، کویژ. معرب آن قفیز. پهلوی، کپیچ . ارمنی، کپیچ (پیمانه ای برای گندم). پارسی باستان طبق نقل یونانیان، کپیثه . و رجوع به قفیز شود. (از حاشیهٔ برهان چ معین). مصحف کفیز است. و رجوع به کفیز و قفیز شود.
کلمات همقافیه با «کفیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر