معنی کفگیر
6 بازدید
[ کَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) چمچهٔ سوراخ داری که بدان کف چیزی را گیرند. کفک گیر. کفچه. (ناظم الاطباء). یکی از آلات مطبخ با سوراخهای کوچک و دسته دار که کف دیگ را بدان گیرند و پلو را با آن به ظرفها کشند. کف زن. کف زنه. کفچلیز. کپچلاز. کفلیز. مرغات. مغرفه. مقدح. مطفحه، مذویه. مذنب. (یادداشت مؤلف): گردون کاسه چشم چو کفگیر جمله چشم نظاره روی زنده دلان کفن درش.خاقانی. دستت همه عظم همچو ملعق جانی همه رخنه همچو کفگیر. اثیر اخسیکتی. - به ته دیگ خوردن کفگیر؛ کنایه از تمام شدن مال. به آخر رسیدن دارایی. بی پول شدن. (از یادداشت مؤلف) (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کفگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر