معنی کفچ
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) مخفف کفچه است که چمچه باشد. (برهان) چمچمه و کفچه. (ناظم الاطباء). کفگیر که آن را کفلیز نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج): ای شده همچو کدو جمله شکم کفچ مکن بهرپر کردن آن دست طمع سوی بسوی تا شود بزمگه شاه سراپردهٔ عشق خانهٔ خویش بپرداز از این کفچ کدوی. جامی (از انجمن آرا و آنندراج). || بمعنی کف صابون و کف شیر و کف آب دهن و امثال آن هم آمده است و آن را کفک نیز گویند و به عربی رغوه گویند. (برهان) (انجمن آرا) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). آب دهان. خیو. (یادداشت مؤلف): قی افتد آن را که سر و ریش تو بیند زان خلم و از آن کفچ چکان بر سر و رویت. شهید. فروهشته لفچ و برآورده کفچ به کردار قیر و شبه کفچ و لفچ . فردوسی (شاهنامه ج ۴ ص ۱۶۵۴). || پیچ و تاب سرزلف. (ناظم الاطباء). || نوعی از مار. (ناظم الاطباء). رجوع به کفچه و کفچه مار شود.[ کُ ] (اِخ) یا کوچ نام عشیره ای است که در حدود کرمان و مکران و بلوچستان حالیه ساکن بوده اند غالباً کوچ یا کفچ را با بلوچ مترادفاً نام می بردند و نام کفچ زیادتر از بلوچ برده می شد و کار این طایفه از روزگاران قدیم راه زنی و سرکشی بوده و با پادشاهان بزرگ نبرد کرده اند. طایفهٔ مزبور بعد از عظمت دولت غزنوی رو به ضعف نهاد و بتدریج نام کفچ از میان رفت و تنها نام بلوچ باقی ماند. (از حاشیهٔ تاریخ سیستان چ بهار ص ۸۶). این نام در تاریخ سیستان بصورت کفچان (جمع آن) ص ۸۶ و کفچ و کفجان ص ۲۱۳ و ۳۱۶ و در وجه دین ناصرخسرو (ص ۵۴) بصورت کوفجان آمده. و رجوع به مادهٔ قفص در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «کفچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فچ» برای سرودن شعر