معنی واژه کفلیز
7 بازدید
[ کَ ] (اِ) بمعنی کفگیر باشد که چمچهٔ سوراخ دار است. (برهان) (آنندراج). کفچه که سوراخ سوراخ باشد. (از غیاث). مغرفه. مقدحه. مصوب. (منتهی الارب). کپچلاز. کفچه لیز. چمچه. مذوبه. (یادداشت مؤلف): زین دیگ جهان یک دو سه کفلیز چو خوردی باقی همه دیگ آن مزه دارد که چشیدی. مولوی. اندر خور شهسوار، شبدیز بود اندرخور دیگ و کاسه کفلیز بود. مولوی. - کفلیز زدن؛ کفگیر زدن برای بهم زدن یا گرفتن کف مطبوخی یا برداشتن مقداری از آن : می زند کفلیز کدبانو که نی خوش بجوش و برمجه ز آتش کنی.مولوی. و اگر یکی کفلیزی را به غضب یا کراهت در دیگ زدی آن طعام را نیز نمی خورند. (انیس الطالبین). || ترشی پالا را نیز گویند و آن ظرفی باشد سوراخدار که در آن شیره و روغن و امثال آن صاف کنند. (برهان) (آنندراج). || جانور آبی از قسم وزغ. کفچلیز. (از غیاث). و رجوع به کفلچیز شود.