معنی واژه کفلمه
79 بازدید
[ کَ لَ مَ / مِ ] (اِ) (اصطلاح عامیانه) سفوف. (یادداشت مؤلف). - کفلمه کردن؛ چیزی را در کف دست نهادن و خرد کردن و به دهان ریختن. (یادداشت مؤلف): فلان کس روزی شش نخود تریاک کفلمه می کند، یعنی در کف دستش خرد کرده به دهان می ریزد می بلعد. (فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده).