معنی کفف
5 بازدید
[ کِ فَ ] (ع اِ) جِ کفة [ کِ ف فَ ] . (ناظم الاطباء) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به کفة شود.[ کُ فَ ] (ع اِ) جِ کفة [ کُ ف فَ ] . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کفة شود.[ کَ فَ ] (ع اِ) قوت روزگذار و مستغنی کن که شخصی را بی نیاز کند از سؤال از مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). || سؤال و خواست به دست. (منتهی الارب) سؤال به کف و درخواست که دست را پیش مردم دراز کند. (ناظم الاطباء). دراز کردن دست سؤال را. (از اقرب الموارد). || دایره های نگار. (منتهی الارب). دایره های نگار که بر دست عروس نهند. (ناظم الاطباء). دایره هایی که در وشم باشد. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). و رجوع به وشم شود.[ کِ فَ ] (ع اِ) دایره های نگار که بر دست عروس نهند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گو که در آن چشمه ها باشد. (منتهی الارب). گوی که در آن چشمه های آب باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به گو شود.
کلمات همقافیه با «کفف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فف» برای سرودن شعر