معنی کفشگری
7 بازدید
[ کَ گَ ] (حامص مرکب). کفاشی. ارسی دوزی. (یادداشت مؤلف). سکافة. (دهار). عمل کفشگر. شغل کفشگر. || (اِ مرکب) محل کار کفشگر. دکان کفشگر.
کلمات همقافیه با «کفشگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر