معنی کفره
4 بازدید
[ کَ فَ رَ / رِ ] (از ع، ص، اِ) مردمان کافر و ملحد و بیدین. (ناظم الاطباء): لشکر اسلام ... گروهی انبوه از کفرهٔ فجره طاغیهٔ باغیه را به دارالبوار فرستاده. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۲۶). کفرهٔ فجرهٔ گرج طمع بر تملیک ولایت مستحکم کردند. (جهانگشای جوینی). || مردمان ناسپاس. (از ناظم الاطباء). و به هر دو معنی رجوع به مادهٔ قبل شود.[ کَ فَ رَ / رِ ] (اِ) کپره. (یادداشت مؤلف). - کفره زده؛ کپره زده. (یادداشت مؤلف). و رجوع به کپره شود.
کلمات همقافیه با «کفره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر