معنی کفران

معنی کفران

5 بازدید
[ کُ ] (ع مص) ناگرویدن. (منتهی الارب) (دهار). || ناگرویدگی : بدین دولت جهان خالی شد از کفران و از بدعت بدین دولت خلیفه باز گسترده ست شادروان فرخی. گر مسلمان بوده عبداللََّه بن سرح از نخست باز کافر گشته و در راه کفران آمده.خاقانی. لیک نفس زشت و شیطان لعین می کشندت جانب کفران و کین.مولوی. || ناسپاسی کردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن). پوشاندن نعمت منعم را با انکار یا با عمل. (از تعریفات جرجانی). ناسپاسی . (غیاث) (آنندراج). ناسپاسی و ناشکری. (ناظم الاطباء). حق ناشناسی. نمک کوری. نمک ناشناسی. کافرنعمتی. ناسپاسی. نان کوری. حرام نمکی. نمک بحرامی. کنود. مقابل شکران. (یادداشت مؤلف):{/B فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصََّالِحََاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاََ کُفْرََانَ لِسَعْیِهِ وَ إِنََّا لَهُ کََاتِبُونَ .۱-۱۴۲۱:۹۴/}(قرآن ۲۱/۹۴)، پس هر کس که نیکیها کرد و به اللََّه تعالی گروید کردار او را ناسپاسی نیست و ما کردار او را نویسندگانیم. (کشف الاسرار میبدی ج ۶ ص ۲۹۶). گمان نمی باشد... که شتربه سوابق تربیت را به لواحق کفران خویش مقابله روا دارد. (کلیله و دمنه). - کفران آوردن؛ ناسپاسی کردن : اثر نعمت تو برمازان بیشتر است که توان آورد آن را بتغافل کفران.فرخی. - کفران کردن؛ ناسپاسی کردن. نمک بحرامی کردن : نعمتی بهتر از آزادی نیست بر چنین مائده کفران چه کنم.خاقانی. - کفران نعمت؛ ناسپاسی. (آنندراج). ناشکری نعمت. (ناظم الاطباء): گفتند [سه تن از امراء طاهری ] ما مردانیم پیر و کهن و طاهریان را خدمت سالهای بسیار کرده ... روا بودی ما را راه کفران نعمت گرفتن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۸). اگر بهمه نوع خویش را بر او عرضه نکنیم... به کفران نعمت منسوب شویم. (کلیله و دمنه). - کفران نمودن؛ ناسپاسی کردن. کفران کردن : پروردهٔ نان تست و از کفر در نعمت تو نموده کفران.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «کفران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید