معنی کفتر
6 بازدید
[ کَ تَ ] (اِ) کبوتر را گویند و به عربی حمام خوانند. (برهان). کبتر. (یادداشت مؤلف). کپتر. کوتر. (انجمن آرا) (آنندراج): چو سرما شود سخت لاغر شوند به آواز مانند کفتر شوند. فردوسی (از انجمن آرا). - کفترباز؛ کبوترباز. آنکه کبوتر نگه دارد و قسمتی از اوقات خود را به بازی با آنها یا در تیمار داشت آنها بگذراند. - کفتربازی؛ بازی با کبوتر. عمل کفترباز. -کفترخان؛ کبوترخان. (یادداشت مؤلف).کبوترخانه[ ] (اِخ) شهرکی است بر کوه بارجان به کرمان و هرچه از کوه بارجان افتد بدین شهرک و دهک [ شهرکی دیگر ] افتد. (از حدود العالم چ دانشگاه ص ۱۲۸).
کلمات همقافیه با «کفتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر