معنی کفة

معنی کفة

5 بازدید
[ کَ / کِ / کُ فْ فَ ] (ع اِ) پلهٔ ترازو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (دهار). آنچه از ترازو که در آن چیز وزن کردنی گذارند و وزن کنند. (از اقرب الموارد). ج، کفف و کفاف. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به کفه و کپه شود.
[ کِ فْ فَ / کُ فْ فَ ] (ع اِ) آنچه فروهشته و مسترخی باشد از بن دندان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ کَ فْ فَ ] (ع اِ) دفعه. بار. مرة. (از اقرب الموارد). || لقیته کفة کفة و لقیته کفةلکفة و کفة عن کفة، یعنی ملاقات کردم او را و مواجه با او شدم به نحوی که دست به دست رسید و یا ملاقات کردم با وی و منع کردیم همدیگر را از نهوض و برخاستن. و آن، دو اسم است که بمنزلهٔ اسمی واحد بکار رود و چون خمسة عشر مبنی بر فتح باشد. (از تاج العروس) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به تاج العروس شود.
[ کُ فْ فَ ] (ع اِ) حاشیهٔ پیراهن. (غیاث): کفةالقمیص؛ نورد دامن پیراهن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گردشدگی دامن پیراهن. (از اقرب الموارد). || هرچیزی زاید بر چیزی مثل: کفة الثوب؛ یعنی نورد جامه و کفةالرمل؛ دامن ریگ و کرانهٔ آن و کفةالدرع؛ دامن زره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کرانهٔ هرچیزی بدان جهت که هرچیزی تا به کرانهٔ خود رسید گویا باز داشته شد از زیادت. (منتهی الارب). کرانهٔ هرچیزی. (ناظم الاطباء). || طرهٔ بالایین جامه که در آن سو هدب نباشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). طرهٔ بالایین جامه که ریشه ای نداشته باشد. (ناظم الاطباء). || حاشیهٔ هر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، کُفَف، کِفاف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || منتهای درخت و منقطع آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || انبوهی مردم و عدد بسیار و جماعت مردم یا مردمان نزدیک مکان. (منتهی الارب). انبوهی مردم و عدد بسیار و جماعت مردم و مردمان نزدیک به خود شخص. (ناظم الاطباء). سیاهی و انبوهی مردم و جماعت مردم و آنها که به شخص نزدیکند از جهت مکان. (از اقرب الموارد) || سنگی که گرداگرد آن گل و سرگین گاو و جز آن نهند و در آن کشک پزند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دام شکار آهو. (منتهی الارب). آنچه با آن آهو شکارکنند. (اقرب الموارد). || کفة الغیم؛ کرانه و طرهٔ ابر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کفةاللیل؛ ملتقای شب و روز در مشرق باشد یا در مغرب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آن جای از زمین که شب و روز تلاقی می کنند. (یادداشت مؤلف). || ریگ تودهٔ دراز گرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ کِ فْ فَ / کُ فْ فَ ] (ع اِ) دام شکاری. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دام صیاد. (یادداشت مؤلف). || چوب دف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هر چیز گرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هر چیز مستدیر و دایره ای. (از اقرب الموارد). || گو، که آب در آن فراهم آید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، کِفاف، کِفَف. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «کفة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید