معنی کفانیدن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص) شکافتن و ترکانیدن به درازی. (برهان) (از ناظم الاطباء). شکافتن و ترکانیدن. (انجمن آرا) (آنندراج). شکستن. شق کردن. شق. ثنط. کفانیدن ریش، نشتر زدن بدان. بط. (یادداشت مؤلف). هدغ . طر. (منتهی الارب): هر آن سر که دارد خیال گریز بباید کفانیدن از تیغ تیز.دقیقی. قلم منت هجا کرد و من آگاه نیم ز دهن بیرون کردم به سر کار زبانش بند بر پای نهادمش و سیه کردم روی وز درازا بکفانیده همه پشت و میانش. منجیک و رجوع به کفاندن شود.
کلمات همقافیه با «کفانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر