معنی کفاندن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص) کفانیدن. (فرهنگ فارسی معین). ترکاندن. (یادداشت مؤلف): هیبتش الماس سخت را بکفاند چون بکفاند دو چشم مار زمرد. منوچهری (دیوان ص ۱۸). بدخواه جاهت ار همه تن دل شود چو نار از سهم و بیم تو بکفاند چو نار دل.سوزنی. || پاشیدن. افشاندن. از هم باز کردن : به باد هنر گل کفانم بر اوی ز ابر سخن در فشانم بر اوی. (گرشاسب نامه چ یغمایی ص ۲۰). گل کفاند به خار در میدان در چکاند ز مشک بر کافور. مسعودسعد (در وصف قلم). و رجوع به کفانیدن و کفیدن شود.
کلمات همقافیه با «کفاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر