معنی کفالت
5 بازدید
[ کِ لَ ] (ع اِمص) کفالة. پذرفتاری و تعهد و ذمه داری. (ناظم الاطباء). پایندانی. (مجمل اللغة) (زمخشری) (مهذب الاسماء) (فرهنگ فارسی معین). ضمانت. (مجمل اللغة) (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). پذیرفتاری. (مجمل اللغة) (زمخشری). ذمه. ذَمامَة. ذِمامَة. (یادداشت مؤلف). || بمجاز، عهده داری. سرپرستی. نگهداری : آن ولایات بکلی در ممالک اسلام افزود و به شعار دعوت حق آراسته شد و به حسن کفالت و یمن ایالت ناصرالدینی مشرف گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۴۲). از احوال ملک خراسان و انتظام امر آن دولت در ضمن اهتمام و کنف کفالت و عهد تدبیر و وزارت شیخ ابوالحسین عتبی استکشاف کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۷). به عدل و احسان و امن و امان به یمن کفالت و حسن ایالت شمس المعالی راست و آراسته گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۷۳). || در اصطلاح حقوقی، کفالت عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد می کند. متعهد را کفیل، شخص ثالث را مکفول و طرف دیگر را مکفول له گویند. (مادهٔ ۷۳۴ قانون مدنی فرهنگ حقوقی جعفری لنگرودی). و رجوع به فرهنگ علوم جعفر سجادی شود. - کفالت نامه؛ ضمانت نامه. (ناظم الاطباء). ورقه ای مبنی بر کفالت. (فرهنگ فارسی معین). || رهن و گرو. (ناظم الاطباء). || حواله. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کفالت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر