معنی کعز
6 بازدید
[ کَ ] (ع مص) به انگشتان فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). کعس. [ کَ ] (ع اِ) استخوان انگشت دست و پا. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، کعاس. || استخوان پیوند میانی از سه پیوند انگشتان. ج، کعاس. || هریک از استخوان دست و پای. ج، کعاس. || استخوان دست و پای گوسفند و گاو. (منتهی الارب) (از تاج العروس). ج، کعاس.
کلمات همقافیه با «کعز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عز» برای سرودن شعر