معنی کعر
8 بازدید
[ کَ ] (ع مص) پرشکم گردیدن کودک از بسیارخواری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کُ ] (ع اِ) یک نوع خاربنی است فروهشته برگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ عِ ] (ع ص) کودک پرشکم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ کَ عَ ] (ع مص) پرشکم گردیدن و فربه گشتن کودک. || گره بستن پیه در کوهان شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر