معنی کعب غزال
6 بازدید
[کَ بِ غَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) شکر پنیر. آب نبات. زبان بره. (یادداشت مؤلف). نوعی از شکر پاره. (ناظم الاطباء). کعب الغزال : ببین که میر معزی چه خوب می گوید حدیث هیئت پینو و شکل کعب غزال. انوری. نشانهٔ لگد گور باد سینهٔ آنک ز شاخ آهو دارد امید کعب غزال. ظهیر فاریابی. || فانیذ بنزد پاره ای از طبیبان. (یادداشت مؤلف): یک من فانیذ که مراد از آن کعب غزال است. (از اختیارات بدیعی).
کلمات همقافیه با «کعب غزال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر