معنی کظم
9 بازدید
[ کَ ] (ع مص) فروخوردن خشم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || نگاهداری کردن خشم خود و روی برنگردانیدن و خشم نکردن. کظوم. - کظم غیظ؛ فروخوردن خشم. (یادداشت مؤلف): کظم غیظ این است آن را قی مکن تا بیابی در جزا شیرین سخن.مولوی. - کظم غیظ کردن؛ فروخوردن و فرونشاندن خشم. (یادداشت مؤلف). - کظم کردن؛ فرونشاندن خشم. (یادداشت مؤلف). || قفل کردن در. || برآوردن و بند کردن جوی. || بند کردن روزن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پرکردن مشک و بستن در آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). منه کظم القریة. || باز ایستادن شتر از نشخوار و نشخوار نکردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ساکت شدن و خاموش گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب). و در این معنی است: کظم کظوماً بصیغهٔ مجهول.[ کَ / کَ ظَ ] (ع اِ) گلو. حلق. جای برآمدن نفس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، اکظام. منه اخذوا بکظمهم؛ یعنی گرفته شده راه نفس ایشان.[ کُ ظْ ظَ ] (ع ص، اِ) جِ کاظم. (منتهی الارب). رجوع به کاظم شود.
کلمات همقافیه با «کظم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظم» برای سرودن شعر