معنی کظر
6 بازدید
[ کَ ] (ع مص) رخنه ساختن برای کمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منه کظر القوس کظراً. || رخنه کردن جای زدن از آتش زنه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). منه کظر الزندة.[ کِ ] (ع اِ) پی که در بن سوفار تیر پیچند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ کُ ] (ع اِ) کرانهٔ فرج و گوشهٔ آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پیه گرده. || جای گرده از درون حیوان چون گرده را برآرند. || رخنه ای از کمان که در آن حلقهٔ زه قرار می گیرد. || رخنه ای از تیر که در آن زه قرار می گیرد. || چوبک گوشهٔ کمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || میان چنبر گردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، اکظار (در همهٔ معانی).[ کُ ظَ ] (ع اِ) جِ کظرة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کظرة شود.
کلمات همقافیه با «کظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر