معنی کصیص
5 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) آواز نرم و باریک. || لرزه. || ترس. بیم. || بانگ ملخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ ] (ع مص) کص. فراهم آمدن و مجتمع گردیدن چیزی. || آواز باریک برآوردن. || مضطرب شدن و لرزیدن و پیچیدن بر خود از جهد و رنج. || ورترنجیدن. || جنبیدن. || ترسیدن. || بانگ کردن ملخ. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || انبوهی نمودن مردم بر آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند کص الماء بالناس.
کلمات همقافیه با «کصیص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یص» برای سرودن شعر