معنی کشیکچی
5 بازدید
[ کَ / کِ ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) حارس. پاسبان. قراول. (ناظم الاطباء): بدانکه اهالی فارس را در قدیم الایام عادت این بوده که هرآنچه از مردم در کوچه به سرقت برده شود از کشیکچیان گرفته شود و بدین واسطه ایشان بیدار و هوشیار بوده مردم را محافظت می نمود. (قاموس کتاب مقدس). - کشیک چی باشی؛ رئیس قراولان. || پلیس. (یادداشت مؤلف). || دشنامی است به معنی سردمدار. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کشیکچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر