معنی کشیک
10 بازدید
[ کَ / کِ ] (ترکی، اِ) پاسبان. نگهبان. || مرد پاسبان. (ناظم الاطباء). قراول. نگهبان پاسدار. || نوبت دار. (یادداشت مؤلف). || نوبت پاسبانی. (آنندراج). || وظیفهٔ مراقبت در کارهای لشکری در مدتی محدود از شب یا روز. قراولی. (یادداشت مؤلف). - سرکشیک؛ آنکه رئیس نگهبانان در وقت نگهبانی است. - کشیک آقاسی (اصطلاح دورهٔ صفویه)؛ پاسبان. نگهبان. - کشیک آقاسی باشی؛ رئیس کشیکچی ها.
کلمات همقافیه با «کشیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر