معنی کشیده
4 بازدید
[ کَ / کِ دَ / دِ ] (ن مف) طویل. دراز. (ناظم الاطباء). ممتد. ماد. ممدود. مدید. (یادداشت مؤلف): درازتر ز غم مستمند سوخته جان کشیده تر ز شب دردمند خسته جگر.فرخی. حق سبحانه و تعالی ایام عمر مولانا صاحب الجلیل کافی الکفاة کشیده گرداناد. (تاریخ قم). || مایل بر درازی. نسبة دراز و باریک. (یادداشت مؤلف). - ابروی کشیده؛ ابروی دراز و طویل و کمانی. - بینی کشیده؛ بینی باریک و دراز. - چشم کشیده؛ بادامی شکل : لفظی فصیح و شیرین قدی بلند و چابک رویی لطیف و زیبا چشمی خوش و کشیده. حافظ. - روی کشیده؛ صورت مایل به درازی. - صورت کشیده؛ صورت مایل به درازی. || به شکل تار درآمده. به شکل رشته درآمده : او را مردم سیستان زرورنگ خواندندی زیرا که راست به زر کشیده مانستی. (تاریخ سیستان). شخصم ز فرقت تو چو زر کشیده شد مویم ز حسرت تو چو سیم کشیده گیر. معزی (از آنندراج). دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده صد ماهرو ز رشکش جیب و قصب دریده. حافظ (دیوان چ قزوینی و غنی ص ۴۲۲). || به رشته درآورده : چهل تار دیبای زربفت گون کشیده زبرجد به زر اندرون.فردوسی. || مسلول. مُشَهَّر. آهخته. آهیخته. آخته. برهنه. (یادداشت مؤلف). از نیام برآورده و آن صفتی است شمشیر و خنجر و امثال آنرا: هزاران پیاده به پیش اندرون کشیده همه خنجر آبگون.اسدی. به دست گوهربارش در آب و آتش رزم کشیده گوهرداری به گوهر آتش و آب. مسعودسعد (دیوان ص ۴۴). غلامان شمشیر کشیده از راه آب درآمدند از پس تخت متوکل و آن مرد مسخره چون فروغ شمشیر دید پنداشت که مگر بر عادت او را عذاب میدهند. (مجمل التواریخ و القصص). || تحمل کرده. متحمل شده. (یادداشت مؤلف). - بارکشیده؛ متحمل بارشده. زحمت بار پذیرفته : بارکشیدهٔ جفا پرده دریدهٔ هوا راه ز پیش و دل ز پس واقعه ای است مشکلم. سعدی. - ستم کشیده؛ مظلوم. ستم رسیده. ظلم دیده : که گر غمهای دیده بر تو خوانم ستمهای کشیده بر تو رانم.نظامی. - سختی کشیده؛ رنج دیده. سختی برده : هرکجا سختی کشیدهٔ تلخی چشیده ای را بینی خود را یکسره در کارهای مخوف اندازد. (گلستان). مردم معزول و سختی کشیده را باز عمل فرماید. (گلستان). - عزلت کشیده؛ دوری دیده. در انزوا به سر برده. - || کنایه از معزول شده. کنایه از بیکار شده : مردم سختی دیدهٔ عزلت کشیده را خدمت فرماید. (سعدی). || مجذوب. جلب شده. (ناظم الاطباء). || برآورده. ساخته شده. (یادداشت مؤلف): گرد او باره ای کشیده. (حدود العالم). || افراخته. افراشته. (یادداشت مؤلف): ز دیدار چون خاور آمد پدید به هامون کشیده سراپرده دید.فردوسی. - برکشیده؛ برافراخته : همی تا به بالای معشوق ماند به باغ اندرون برکشیده صنوبر.فرخی. به پای پست کند برکشیده گردن شیر بدست رخنه کند لاد آهنین دیوار.عنصری. بستان و باغ ساخته و اندر آن بسی ایوان و قصر سر به فلک برکشیده گیر. سعدی. - || بالا برده. برتری داده. به مقام برتر نشانده : بندگان خداوند و چاکران برکشیدگان سلطان پدر نباید که بقصد ناچیز گردند. (تاریخ بیهقی). || بررفته. بجانب بالا بر شده. - اندام کشیده؛ بالای آخته. قامت رسا. بالای کشیده. بالای آخته. - بالای کشیده؛ قامت رسا. اندام کشیده. - قامت کشیده؛ اندام کشیده. قد کشیده. بالای رسا. - قد کشیده؛ قامت کشیده. بالای آخته. - کشیده قامت؛ بلندبالا: کشیده قامتی چون نخل سیمین دو زنگی بر سر نخلش رطب چین.نظامی. || منظم شده. رده بسته. صف بسته : ز سغد اندرون تا به جیحون سپاه کشیده رده پیش هیتال شاه.فردوسی. - درکشیده بهم؛ سربهم آورده : صفی راست بر راه و صفی بخم صفی چارسو درکشیده بهم.اسدی. - کشیده صف؛ رده بسته : نظاره به پیش درکشیده صف چون کافر روم بر در گنجه.منوچهری. || سنجیده. وزن شده. (یادداشت مؤلف). سنگیده. (ناظم الاطباء). سخته : اندیشید که اگر کشیده بفروشم... روزگار دراز شود. (کلیله و دمنه). || به ظرف خرد درآمده از ظرف دیگر. (یادداشت مؤلف). نقل شده چنانکه پلو از دیگ به قاب. || آشفته. پریشان خاطر. سرگشته. حیران. || سرکش. بی حیا. (ناظم الاطباء). || منجر شده. مجرور. (یادداشت مؤلف). || ممتد. بی دندانه. آنچه از حروف که دراز نویسند نه دندانه دار چون «س» و «ش». (یادداشت مؤلف). || رسم شده. تحریر و ترسیم شده چنانکه خط دایره و حروف دایره دار: نونیست کشیده عارض موزونش و آن خال معنبر نقطی بر نونش نی خود دهنش چرا نگویم نقطی است خط دایره ای کشیده پیرامونش.سعدی. || مصوت. صدادار. با مصوت بلند در این کتاب هرجا به الف کشیده گوئیم چون میم «مال» مراد است نه میم «مأکول» و «مأخوذ» و به واو کشیده «موسی» مراد است نه «موعود» و به یای کشیده چون میم «میل» مراد است نه میم «میدان». (یادداشت مؤلف). || (اِ) سیلی. طپانچه که بر رخسار زنند. ضربت با کف دست بر رخسار کسی. لطمه. چک. تپانچه. طپانچه. کاج. (یادداشت مؤلف): کشیده ای بیخ گوشش نواخت. || نوعی از نقش که بروی پارچه می دوزند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر