معنی کشکو
6 بازدید
[ کَ کَ ] (اِ) کشکاب است که آش جو باشد. || نام مرغی است سیاه و سفید که عکه خوانند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کشکرک. کشکر. و محتمل است که کشکو دگرگون شدهٔ کشکر باشد؟[ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گلیجان شهرستان تنکابن واقع در ۱۰هزارگزی جنوب باختری تنکابن کنار رودخانهٔ سه هزار با ۸۰۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه و چشمه کیله و محصول آن برنج و مرکبات و لبنیات و شغل اهالی زراعت است و بدانجا یک باب دبستان وجود دارد و در تابستان گاوداران به ییلاق لاک تراشان می روند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «کشکو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کو» برای سرودن شعر