معنی کشکماله
6 بازدید
[ کَ لَ / لِ ] (اِ مرکب) کشک سا. کشک ساب. آلت مالیدن کشک. آنچه با آن کشک را در آب بمالند تا آب آن کشک گیرند.
کلمات همقافیه با «کشکماله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر