معنی کشکش کردن
6 بازدید
[ کِ کِ / کُ کُ کَ دَ ](مص مرکب) سگی را با گفتن کش کش بر سگی یا کسی برآغالیدن. (یادداشت مؤلف). مُحارَشَة. مُهارَشَة. تَحریش. || برآغالیدن بطور مطلق. (یادداشت مؤلف). || راندن مرغ خانگی یا مرغان دیگر با گفتن کش کش . رجوع به کش کش شود.
کلمات همقافیه با «کشکش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر