معنی کشکشة
6 بازدید
[ کَ کَ شَ ] (ع اِ) آواز پوست مار. (منتهی الارب). || (اِمص) تبدیل «کاف» خطاب مؤنث به لغت «بنی اسد» یا «ربیعه» «به شین» چون «علیش» در «علیک» و «بش» در «بک». (از منتهی الارب). || افزودن «شین» به آخر کاف خطاب مؤنث به لغت بنی اسد یا ربیعه چون «اکرمتکش». (از منتهی الارب). رجوع به شرح انموذج شود. || (مص) از پوست بانگ برآوردن ازده و گریختن. (از منتهی الارب). همهٔ آب چاه و جز آن کشیدن: یقال بحر لایکشکش؛ ای لاینزح ماؤه بالاستقاء. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کشکشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر