معنی کشور گشودن
6 بازدید
[ کِ شْ وَ گُ دَ ] (مص مرکب) مملکت گیری کردن. بر کشور دیگران غلبه کردن. کشور دیگری را ضمیمهٔ مملکت خود کردن. فتح کشور دیگری کردن. || آغاز پادشاهی کردن. سلطنت کردن : نخستین خدیوی که کشور گشود سر پادشاهان کیومرث بود.فردوسی.
کلمات همقافیه با «کشور گشودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر