معنی کشورخدا

معنی کشورخدا

6 بازدید
[ کِ شْ وَ خُ ] (اِ مرکب) پادشاه را گویند به اعتبار معنی ترکیبی آن، چه کشور به معنی اقلیم و خدا به معنی صاحب و مالک باشد. (برهان) (ناظم الاطباء) (رشیدی). کشورخدای. کشورخدیو. صاحب کشور. پادشا. کشورخدا: به سر بر افسر کشورخدایان به تن بر زیور مهتر خدایان. (ویس و رامین). ز هر شاهی و هر کشورخدایی به درگاهش سپاهی یا نوائی. (ویس و رامین). هر آن خشتی که ایوان سرائی ست بدان کان از سر کشورخدائی ست. ناصرخسرو (روشنائی نامه). چون ز کشورخدای هفت اقلیم هفت لعبت ستد چو در یتیم.نظامی. به هر گوشه مهیا کرده جائی بر او زانو زده کشورخدائی.نظامی. ز کشورخدایان و شهزادگان نظر بیش کردی به افتادگان.نظامی. به درگاه تو سر نهم بر زمین نه من جمله کشورخدایان چین.نظامی. نه کشورخدایم نه فرماندهم یکی از گدایان این درگهم.سعدی. اگر کشورخدای کامران است و گر درویش حاجتمند نان است. سعدی (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «کشورخدا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید