معنی کشود
5 بازدید
[ کَ شْ وَ ] (اِ) فجور است و آن انتهای زور قوت شهوانیهٔ قبیحه و ارتکاب در امور فواحش است. (برهان) (ناظم الاطباء).[ کُ ] (اِ) کشوث است. (برهان). رجوع به کشوث شود.[ کُ ] (اِمص) گشود. گشودگی. (ناظم الاطباء). حاصل بالمصدر از گشادن. (آنندراج). رجوع به گشودن شود.[ کَ ] (ع ص) ماده شتری که به سه انگشت دوشیده شود. (منتهی الارب). ج، کُشُد. || ناقهٔ تنگ سوراخ پستان. || ناقهٔ کوتاه سرپستان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، کُشُد. || ورزندهٔ بکوشش جهت عیال. (منتهی الارب). ج، کُشُد. صلهٔ رحم کننده و برای رحم و خویشان کوشش بسیار کننده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، کُشُد.
کلمات همقافیه با «کشود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر