معنی کشوث
7 بازدید
[ کُ ] (اِ) نام دوائی است که تخم آن را به سریانی دینار و به عربی بزرالکشوث خوانند. (برهان). گیاهی است شبیه به ریسمان که بر درخت می پیچد و بیخ در زمین نباشد و در آن لغات است کشوثا، کشوثاء، اکشوث. (آنندراج). عشقه باشد و آن گیاهی است که بر درخت پیچد وخشک کند. افتیمون. فقد. پرشن. حماض الارنب. فرغند. زحموک، سبع الکتان. خامول الکتان. قریعة الکتان. سبع الشعراء. سِس. سَن. سَرَند. (یادداشت مؤلف). هو شی ء یلتف علی الشوک و الشجر یشبه اللیف المکی لاورق له و له زهر صغار بیض فیه مرارة و عفوصة و الغالب علیه جوهر المر. (ابوعلی در مفردات قانون). لیث گوید آن نباتی است که او را بیخ نبود رنگ او زرد باشد و بر درخت خار و آنچه نزدیک او بود متعلق شود او را با نبید بیامیزند قوت او زیاد شود. (ترجمهٔ صیدله). گیاهی است مانند ریسمان باریک بی برگ و ساق و مایل به زردی و تیرگی و بر خارها و گیاهان می تند و گلش ریزه و مایل بسفیدی و تخمش کوچکتر از تخم ترب و مایل به تندی وزردی. (تحفهٔ حکیم مؤمن): خورشید دلالت کند بر کشوث نیشکر و من. (التفهیم).
کلمات همقافیه با «کشوث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وث» برای سرودن شعر