معنی کشواکش
6 بازدید
[ کَ کَ ] (اِ مرکب) کشیدن و واکشیدن. کش و واکش. || کشمکش. تعارض. جدال. گیرودار. جنگ. || اختلاف. (یادداشت مؤلف). || کشیدگی از این طرف به آن طرف. (ناظم الاطباء). تمطی. کنهزه. کشاکش. (از ناظم الاطباء) (برهان). رجوع به کش و واکش شود. || فرمایش پی درپی. (آنندراج): می شود معلوم واعظ ز آمد و رفت نفس اینکه با ما زندگی پیوسته در کش واکش است. محمدرفیع واعظ قزوینی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کشواکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر