معنی کشه
7 بازدید
[ کِ شَ ] (معرب، اِ) گیاهی که به یونانی اسطوخودوس گویند. (برهان) (ناظم الاطباء).[ کَ شَ / شِ ] (اِ) گدا. گدایی کننده. (ناظم الاطباء) (برهان). گدای را کشه خوانند یعنی که مال مردم را بخود کشد. (لغت فرس اسدی ص ۴۹۱): کشه بربندی گرفتی در گدایی سرسری از تبار خود که دیدی کشه ای بربنددا. عسجدی. || خطی باشد که بکشند خواه بر دیوار و خواه بر زمین و خواه به قلم و چوب و انگشت و غیره. بعضی گویند به معنی خط و نوشته است مطقاً خواه خط عربی باشد و خواه فارسی و هندوی و غیره و بعضی به معنی نوشته به ضم اول گفته اند. (برهان). || خطی که بجهت علامت بطلان برنوشته بکشند. (از ناظم الاطباء) (برهان). خط که اندر کشند. (لغت فرس اسدی): تو به سیه نامگی قاسمی گر کشهٔ عفو کشی حاکمی.شاه قاسم انوار. || تنگ چاروا و آن نواری باشد که بر زین یا پالان دوزند. (برهان). تنگ زین. تنگ پالان. || تنگی که بروی بار کشند. (ناظم الاطباء). || بر چارپایان هم حمل کرده اند. || آسانی. (برهان). سهولت. ضد دشواری. برابر دشواری. (برهان) (ناظم الاطباء). || کشاله. رجوع به کشاله شود.[ کَ شْ شَ / شِ ] (اِ) چارپای پالان افکنده. (برهان) (ناظم الاطباء).[ کَ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان فراهان بالا بخش فرمهین شهرستان اراک واقع در ۱۳ هزارگزی شمال خاوری فرمهین با ۲۷۲تن سکنه. آب آن از قنات و رود شهرآب و راه مالرو است و از فرمهین می توان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ کِ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان طرق رود بخش نطنز شهرستان کاشان واقع در ۳۷ هزارگزی جنوب باختری نطنز و ۵ هزارگزی شمال شوسهٔ نطنز به اصفهان با ۱۲۰تن سکنه. آب آن از ۲ رشته قنات و راه فرعی از طریق یحیی آباد دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «کشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر