معنی کشنه
6 بازدید
[ کُ نَ / نِ ] (اِ) نوعی سماروغ است و آن رستنی باشد که از جاهای نمناک و بدبو و دیوارهای حمام روید و بعضی گویند گیاهی است که سماروغ نامند. (برهان). قسمی از سماروغ شبیه به تخم مرغ. (ناظم الاطباء) (رشیدی). || دارویی مانند سماروغ. (ناظم الاطباء). || داروئی است که آن را شش پنجه گویند. (برهان). || گشنیز. (ناظم الاطباء). || سهولت. آسانی. مقابل دشواری. (برهان).[ کَ / کُ / کِ شْ / شَ نِ ] (اِ) نخود. || کرسنه. گاودانه. کشنک. || باقلا. (ناظم الاطباء).[ کُ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نمشیر بخش بانهٔ سقز واقع در ۳۴هزارگزی شمال باختری بانه و ۱۰هزارگزی شمال خاوری شوسهٔ بانه به سردشت. آب آن از چشمه سار و محصول آن زراعت و میوه است. شغل اهالی کشاورزی و از صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی است و راه آن مالرو می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «کشنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر