معنی کشمیده
5 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (اِ) کشه و خط بطلان. || نوشته و مکتوب. (ناظم الاطباء). || مطلق خط خواه بر زمین کشند و خواه بر دیوار و خواه با چوب کشند و خواه با قلم و انگشت. (برهان) (ناظم الاطباء). کشه.
کلمات همقافیه با «کشمیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر