معنی کشف کردن
7 بازدید
[ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) پرده برداشتن. روپوش از روی چیزی بر کنار کردن. از زیر سرپوش خارج کردن. (یادداشت مؤلف). || آزمودن. روشن کردن : زهر نوع اخلاق او کشف کرد. خردمند و پاکیزه دین بود مرد. سعدی (بوستان). بجای سکندر بمان سالها به دانادلی کشف کن حالها.حافظ. || آشکار کردن. هویدا کردن : ور ز بی سنگی سِرِّ دل خود کشف کند در زمان زیر و زبرسنگ شود همچو کشف. سوزنی. || پیدا کردن. دست یافتن. یافتن. (یادداشت مؤلف): در حال جوابی نبشت که اگر پیش از بلاغ کشف کنند از مؤاخذت ایمن باشند. (گلستان). || استنباط کردن. استخراج کردن. بدست آوردن. || حل کردن مشکلی را. از پیش برداشتن. راه حلی یافتن. || تفسیر کردن. شرح دادن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کشف کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر