معنی کشتیگر
5 بازدید
[ کَ / کِ گَ ] (ص مرکب) کشتی ساز. (ناظم الاطباء) (آنندراج): چون از این کارها فارغ شدند کشتی گران کشتیها می ساختند. (اسکندرنامه نسخهٔ نفیسی). || ملاح. ناخدا. سفان (دهار): جهاندار سالی بمکران بماند ز هر جای کشتی گران را بخواند.فردوسی.[ کُ گَ / گِ ] (ص مرکب) کشتی گیر. آنکه کشتی گیرد: نه با کشتی گران زور آزمایم نه با میخوارگان رامش فزایم. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «کشتیگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر