معنی کشباف
4 بازدید
[ کَ / کِ ] (نف مرکب) آنکه پارچه های کشی بافد. || (ن مف مرکب) کش بافته. بافته شده بسان کش. پارچه ای که با کشیدن دراز شود و چون رها کنی بصورت اول درآید. (یادداشت مؤلف). - پارچهٔ کش باف؛ پارچه ای که چون کشند دراز شود و غالباً میان آن تارهایی از کائوچوک گذارند. (یادداشت مؤلف). پارچه ای که چون از دو سو کشند دراز شود. - پیراهن کش باف؛ پیراهن که از پارچهٔ کش باف سازند. - جوراب کش باف؛ که چون پارچهٔ کش باف کش آید.
کلمات همقافیه با «کشباف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر