معنی کشب
5 بازدید
[ کَ ] (ع مص) بسیار خوردن. (منتهی الارب). منه کشب اللحم و نحوه کشباً، یعنی بسیار خورد گوشت و امثال آنرا. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کُ ] (اِ) کسب. کنجاره. رجوع به کنجارق و المعرب جوالیقی پاورقی ص ۲۸۵ شود.[ کَ شَ / شِ ] (اِخ) نام موضعی است یا کوهی. (منتهی الارب) کوهی است در بادیه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «کشب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شب» برای سرودن شعر