معنی کشاله کردن
4 بازدید
[ کَ / کِ لَ / لِ کَ دَ ] (مص مرکب) گرده گاه برکشیدن. یازیدن (عامیانه) (یادداشت مؤلف). منبسط کردن و یازیدن تن و دراز شدن بسوی چیزی. خود را بسویی کشیدن. به طرفی خزیدن. - کشاله کردن به طرف کسی؛ حمله کردن به کسی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کشاله کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر