معنی کسید
10 بازدید
[ کَ ] (ع ص) ناروان و نارایج. (ناظم الاطباء). ناروان. (منتهی الارب). کاسد. (اقرب الموارد). کساد. بی رونق. - شی ء کسید؛ چیز دون و پست. (ناظم الاطباء). - متاع کسید؛ کالای کساد. (ناظم الاطباء). || دون. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کسید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر