معنی کسور
7 بازدید
[ کَ ] (ع ص) شتر ستبرکوهان یا شتر که بخماند دم خود را بعد برداشتن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کُ ] (ع اِ) جِ کسر[ کَ / کِ ] . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کسر شود. || پاره ای اعداد مانند نصف و ثلث و ربع و غیره. (فرهنگ فارسی معین). کسرها و عددهای کسری. (ناظم الاطباء). || کمی ها و نقصانها: وجه سیصدهزار دینار کپکی که باز آورده بودند به مدت دوماه بموجب خطوط قضات و امنای مملکت و نویسندگان بی قصور و کسور به صاحبان مال رسانیدند. (ظفرنامهٔ یزدی، از فرهنگ فارسی معین). || جِ کَسرَة. (ناظم الاطباء). || جِ کسری [ کِ را ] . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به کسری شود. || شکستگی ها. - ارض ذات کسور؛ زمین دارای بلندی و پستی و سرازیری و سرابالایی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - کسورالاودیة؛ خمهای رودبار و شعبه های آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). این کلمه واحد ندارد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ کُ ] (ع مص) کسر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به کسر در معنی مصدری شود.[ کُ ] (از ع، اِ) صرفه و سود. || نگاهداری چیزی و محافظت آن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کسور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر