معنی کسم
8 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) گیاه خشک بسیار. || (اِخ) نام جایی است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).[ کَ ] (ع مص) رنج و سختی کشیدن جهت عیال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ورزیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کسب کردن. (از ناظم الاطباء). || برپا کردن کارزار را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). آتش حرب افروختن. (از اقرب الموارد). || بدست شکستن. || مالیدن و پاکیزه کردن چیزی خشک را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ریز ریز نمودن و به انگشتان شکستن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر