معنی کسلمند
6 بازدید
[ کَ سِ مَ ] (ص مرکب) (از: کسل + مند) سست و ناتوان و ضعیف || دردمند. بیمار. || کاهل و تنبل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کسلمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر