معنی کسح
8 بازدید
[ کَ ] (ع اِمص) عجز و درماندگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عجز. (اقرب الموارد).[ کَ ] (ع مص) روفتن خانه را. (از منتهی الارب) (از آنندراج). روفتن خانه را و جاروب کردن. (ناظم الاطباء). || رندیدن و ربودن باد خاک را و روفتن زمین را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). روفتن باد خاک را از زمین. (از اقرب الموارد). || پاک کردن چاه و مانند آنرا. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کندن و بردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || برجای ماندگی و سنگینی در دست و پای. (از اقرب الموارد). || ما اکسحه؛ چه گران و سنگین است. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سنگین بودن یک پای در رفتن که در هنگام رفتن آن را بر زمین کشد. (از اقرب الموارد).[ کُ ] (ع اِ) جِ کُسحان. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || جِ اکسح. (ناظم الاطباء).[ کَ سِ ] (ع ص) آنکه از وی اعانت خواهند و او اعانت نکند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آنکه از وی یاری خواهی و او ترا یاری نکند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کسح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سح» برای سرودن شعر