معنی کستج
6 بازدید
[ کَ تَ ] (اِ) بقول ابن المقفع یکی از خطوط سبعهٔ ایران قدیم است که مرکب از ۲۸حرف بود و با آن عهود و موریه و قطائع را می نوشتند و نقوش نگین ها و طراز جامه ها و فرشها و سکهٔ دنانیر و درهم آنان نیز بدین خط بوده است. (الفهرست چ مصر ص ۲۰). گشتک. (یادداشت مؤلف). رجوع به گشته و گشتک شود. - نیم کستج؛ از خطوط هفتگانهٔ ایران قدیم مرکب از ۲۸ حرف و با آن طب و فلسفه و امثال آن را می نوشتند. (الفهرست چ مصر ص ۲۰). نیم گشته.[ کُ تَ ] (معرب، اِ) بند پشتواره مانند از پوست خرما معرب است. (منتهی الارب). بند پشتواره که از لیف خرما سازند و مأخوذ از فارسی است. (ناظم الاطباء). || رشته ای ستبر به قدر انگشت از پشم که ذمی بروسط جامه می بندد و آن غیر از زنار است که از ابریشم بافته می شود. (از تعریفات جرجانی). رشته ای ستبر که اهل کتاب بالای جامه و زیر زنار می بندند و معرب کستی است (یادداشت مؤلف). رجوع به کستی و کشتی شود.
کلمات همقافیه با «کستج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تج» برای سرودن شعر