معنی کسانه
6 بازدید
[ کَ نَ / نِ ] (ص نسبی، اِ) دیگری. دیگران. غیر. آنکه خودی نیست. اجنبی. (یادداشت مؤلف): بیدار و هشیوار مرد ننهد دل بر وطن و خانهٔ کسانه.ناصرخسرو. آمدنی اندرین سرای کسانند خیره برون شو از این سرای کسانه. ناصرخسرو. نبینی همه خویشتن را نشسته غریب و سپنجی بخانهٔ کسانه.ناصرخسرو. || آدمی و انسانی و مانند انسان. || انسانیت و مروت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کسانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر