معنی کز کردن
13 بازدید
[ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) خود را جمع کرده نشستن، چنانکه کسی در سرما یا مرغی که شپشه دارد. جمع نشستن. چون محزونی یا بیماری در خود فرو رفته نشستن چنانکه مرغ آبله گرفته یا شپشه زده نشیند. مانند مرغی در زیر باران مانده خود را گرد و گردن را میان دو دوش فروکردن. (یادداشت مؤلف). خود را جمع کردن و بخود فرورفتن. (فرهنگ فارسی معین). - در گوشه ای کز کردن؛ بکنجی خزیدن. (یادداشت مؤلف). - || اندوهگین بودن. (فرهنگ فارسی معین). || جمع شدن چنانکه سوختهٔ ابریشم و پشم. چون پشم و ابریشم سوختن که چیزی سیاه و ناسوخته برجای ماند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر