معنی کزنه
6 بازدید
[ کَ / کِ نَ / نِ ] (اِ) مرغی باشد سیاه و سفید و سری بزرگ دارد. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). صُرَد. (از انجمن آرا) (آنندراج). ستوچه. شیر گنجشک. (یادداشت مؤلف). یکی از اقسام پرستو. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به پرستو شود. || تخمی است دوایی که آن را به عربی بزرالابخره و قریص خوانند. (آنندراج) (برهان). گزنه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). ابخره. (ناظم الاطباء). رجوع به گزنه شود.
کلمات همقافیه با «کزنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر